غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

204

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ديگر از ميسيوريان كه جهة سودا و معامله بدانجا رفته بودند بقتل رسانيد و از اسبان و اسلحه ايشان پيشكش سنگين مرتب ساخته چون امير حسين بدان حدود رسيد باستقبال برد و امير حسين زبان بتحسين گشاده سادات را بعواطف بيكرانه بنواخت و شاهزاده ميسيور بعد از وصول بنواحى جام خواست كه شيخ الاسلام شهاب الدين اسمعيل جامى را بمجلس خود حاضر ساخته از وى اخذى نمايند اما هرچند كسان بطلب آن جناب فرستاده التماس حضور نمود به جائى نرسيد و شيخ در كوشكى متحصن گشته فرستادگان را به غير تير دلدوز چيزى نداد و بنابرآنكه الاغان امير حسين بغايت لاغر بود روزى چند جهت آسايش در النك رادكان توقف نمود و در آن ايام بكرات ميسيور و بكتوب نواحى دار السلطنه هراة تاخته در باب محاصره آن بلده و تضييق ملك غياث الدين كوشيدند و چند نوبت خواجه ابو احمد چشتى را به شهر فرستاده طلب مردم و جهاتى كه ملك در غيبت ايشان از باد غيس بهراة برده بود نمودند تا به آن وسيله مصالحه نمايند اما ملك اصلا بدان سخنان ملتفت نشد و هيچ‌چيز و هيچ‌كس بازپس نداد و ميسيور و بكتوب عاجز گشته در آن اثنا خبر وصول امير حسين بتواتر انجاميد و شاهزاده تاب مقاومت نياورده بار ديگر به طرف گرمسير خراميد و امير حسين در اواخر سنهء تسع عشر و سبعمائه در آن بلدهء فاخره نزول اجلال فرمود و ملك غياث الدين را باصناف انعام و احسان بنواخت و باتفاق او از عقب ميسيوريان در حركت آمد و جمعى از ايشان را گرفته و كشته رايت مراجعت برافراخت و در سنه عشرين و سبعمائه كپك خان بن دوا خان در ماوراء النهر از پريشانى حال ميسيور خبر يافت و بنابر كينه‌ايكه از وى در خاطر داشت شاهزادگان عظام ايلچكداى و رستم و منگلى خواجه و فولاد را با چهل هزار مرد جرار از آب آمويه گذرانيده و با ايشان مقرر كرد كه تا مهم ميسيور و بكتوب را بمقطع نرسانند بازنگردند و ايلچى نزد امير حسين فرستاده پيغام داد كه مناسب آنست كه شما نيز فوجى از سپاه خراسان را بامداد لشگر ماوراء النهر تعيين نمائيد تا على اسرع الحال مهم ميسيور فيصل يابد و امير حسين بيست هزار كس يراق كرده از عقب مردم كپك خان ارسال داشت و چون اينلشگر بخرسنك رسيدند شنيدند كه سپاه جغتاى ميسيور و بكتوب را بدست آورده كشته‌اند و كيفيت آن واقعه چنان بود كه امراء كپك خان بعد از طى منازل بده فرسنگى اردوى ميسيور رسيده منهيان پيش سرداران سپاهش فرستادند و ايشان را باصناف انعام اكرام وعده دادند و آن بىوفايان قبول كردند كه چون تلاقى فريقين روى نمايد بلشگر ماوراء النهر پيوندند و بعد از آن كه شهزاده ميسيور از وصول اعدا خبر يافت مردم خود را او كلكا داده روى بميدان قتال نهاد و در وقت تسويه صفوف امرا و اركان دولتش حسب المقرر بجانب خصم رفته شاهزادگان جغتاى بر ميسيور تاختند و اول ببكتوب رسيده سرش از تن دور انداختند و ميسيور چارهء منحصر در فرار دانسته ايلجيكداى هزار سوار عقب او ارسال داشت و آن سواران سه روز طى مسافت نمودند تا به دو رسيدند و دست باستعمال تيغ و تير برده بقتلش رسانيدند و سپاه ماورا النهر اولاد شاه‌زاده ميسيور جوكى و قزان سلطان را با ساير فرزندان و خواتين او اسير گرفته و